یک رسم دیگر که امروزه نیز وجود دارد « بیغار » است و آن به این صورت است که برای انجام کارهای عام المنفعه محل از قبیل لایروبی انهار مزارع، ساخت مسجد، احداث موتورهای بزرگ  آب کشی، مردم با شنیدن صدای شیپور مخصوص که توسط یکی از اهالی محل به صدا در می آید حرکت کرده و به کمک هم آن کار را انجام می دهند.

علاوه بر مراسم و آداب مذکور مردم منطقه در امور مذهبی هم دارای آدابی هستند که ذکر  می گردد. در ایام عزاداری امام حسین برای پذیرایی از عزاداران، خانواده ها غذاهایی را در مجمع قرار داده و به مسجد محل آورده و پذیرایی می کنند و یا در سحرگاهان روز عاشورا علاقمندان   امام حسین (ع) در مسجد جمع شده و در مظلومیت و شهادت شهدا کربلا عزاداری کرده و مراثی محزون می خوانند که شاه بیت این مراثی یک بیت زیر است:

ای مرغ بیا راست بگو حال تو چون است      بال و پرت امروز چرا غرقه به خون است

این مراسم سحرگاهی روز عاشورا در محل، به نام زاره زاره معروف است.

مراسم شام غریبان و تعزیه خوانی نیز در این منطقه وجود دارد که در بین مردم طرفداران زیادی دارد.

اما یک نوع مراسم دیگر وجود دارد که ما در اینجا به طور کلی مراسم ازدواج و عروسی می گوییم. معمولاً پیرمردان و بزرگان خانواده پسر برای خواستگاری و بله برون به خانه دختر می روند که به اصطلاح محلی آری گرفتن معروف است. پس از آن در شبهای دیگر مسئله شیرینی خوران و عقد است که در این موقع مقدار مهریه و شیربهاء مطرح می شود که معمولاً با پول شیربهاء برای دختر تازه عروس وسایل مورد نیاز زندگی را خریداری می کنند.

در زمانهای قبل عده ای از جوانان محل قبل از عروسی گروهی را تشکیل داده و با ساز وترانه های محلی به صورت دسته جمعی به در خانه ساکنان محل رفته و با شادی و شعف از صاحبخانه  وسایل مورد نیاز جشن عروسی مثل برنج، مرغ، سیب زمینی، پیاز و … می گرفتند.

به هنگام بردن عروس به خانه داماد (پیاده) وقتی به دروازه یک یک ساکنان محل نزدیک   می شدند و دم دروازه صاحبخانه اشعاری می خواندند و آرزوی ازدواج و خوشبختی برای فرزندان آن خانواده می کردند در عوض اهل خانه نیز با شیرینی از آنها پذیرایی می کردند. وقتی عروس  وارد حیاط خانه داماد می شد داماد چند ده متر دورتر یعنی نزدیک پلکان خانه با پرتاب وسایلی مثل نارنج، قند و … به سمت عروس و حتی گاهی با زدن عروس خودی نشان می داد و به  اصطلاح گربه را دم حجله و حتی قبل از حجله می کشت. پس از آن جوانی می آمد دست داماد    را به دست عروس می داد و این دو با هم چاه خانه را دور می زدند و عروس با انداختن سکه پولی در چاه آب و آرزوی روشنایی و یکدلی به سمت پله خانه شوهر حرکت می کرد. در همین هنگام از طرف خانواده مرغ بریان به سمت مردم پرتاب می شد و هر کس که مرغ را در هوا می قاپید و از جمعیت حاضر خارج شده و با دوستانش مرغ را نوش جان می کردند. در این هنگام عروس قبل از رفتن به داخل خانه امتیازی می خواست ناچار پدر یا مادر داماد به او وعده گاو، گوساله، طلا و … میدادند و بعد عروس وارد خانه می شد. این عمل یعنی هدیه گاو. گوساله و … را به زبان محلی لگابد می گویند. در زبان محلی به پا « لگ » می گویند پس لگابد یعنی بند به پای عروس و  منظور حتمی شدن این هدیه است. البته قبل از جشن عروسی مردم به فراخور حال خود مواد مورد    نیاز جشن عروسی را به خانواده داماد تحویل می دادند و این رسم هنوز وجود دارد. پس از پایان  عروسی از طرف خانواده داماد انعامی به هدیه کنندگان وسایل تهیه غذای عروسی می دادند. یک روز پس از عروسی برای مشخص شدن قدرت توانایی عروس و داماد چوب بلندی را در زمین فرو می کردند، بعد هر یک ( عروس ـ داماد) دست خود را روی چوب می گذارد و هر یک دستش بالاتر قرار می گرفت او تواناتر بود.

و اما آداب و رسوم متفرقه:

یکی از رسوم خوب که اکنون بسار کم دیده می شود چاوش خوانی است. یعنی وقتی کسی قصد مسافرت و به خصوص قصد زیارت آرامگاه یکی از امامان معصوم یا امامزاده های مهم را داشت یک شبانه روز چاوش خوانی می کردند که یکی از اشعار که در موقع حرکت می خواندند این بود:

بار بستیم به توفیق خدا         هم نجف هم کربلا هم مشهد شاه رضا

در این موقع افراد محل به تناسب وضع خود مبلغی را در جیب زائر قرار میداد تا خرجی راه شود.

از دیگر آداب می توان برپایی لافن بازی در جشنها نام برد و دیگر نوعی مسابقه ورزشی که در جشن وجود داشت به این صورت که عده ای داوطلب می شدند که در کیسه مخصوص قرار گیرند  و بعد دهانه کیسه را می بستند و افراد داخل کیسه می بایست می غلتیدند تا به خط پایان می رسیدند و چون به صورت مستقیم غلتیدن سخت بود معمولاً افراد به اطراف منحرف می شدند و باعث هیجان و شادی مردم می شدند.

یکی از رسوم خوب که در ازمنه ی قدیم وجود داشت رسم « وریس بافی » بود. مردم با استفاده از    کاه (کولش) یک نوع طناب درست می کردند که قبلاً خیلی استفاده می شد، این طنابی که با کاه درست می شد وریس می گویند. اگر کسی می خواست خانه ای احداث کند و یا به طور کلی اگر کسی احتیاج به مقدار زیادی وریس برای انجام کارهای خود داشت جوانان و مردان را خبر می کرد و آنان می رفتند و کمک می کردند و هر کس که وریس بیشتری می بافت او به نوعی تشویق می شد یعنی دریافت جایزه.

مردم این منطقه در شبهای طولانی زمستان به شب نشینی می پرداختند و در این شبها به فال گرفتن از شعر حافظ، مشاعره، نقّالی داستان رستم و زال می پرداختند ولی امروزه با مطرح شدن تلویزیون و ویدئو به کلی ازبین رفته است.

در زمان های گذشته وقتی اولین فرزند خانواده به دنیا می آمد می خواستند بچه را در گهواره قرار دهند جشنی برپا می کردند و مردم را دعوت می کردند و با شادی و سرور بچه را در گهواره قرار           می دادند که این رسم را « گهواره دنه» می گویند. این رسم هنوز وجود دارد ولی علاوه بر نوزاد اولی برای نوزادان بعدی خانواده نیز هست. اگر نوزاد پسر بود و می خواستند مطابق دستورات  دینی ختنه بکنند جشنی برپا می کردند و از فامیل دعوت می شد و شادی و صور بر پا می شد. صور معمولاً در شب بود این جشن را ختنه صوران می گویند و امروزه گاهی اوقات و در بعضی از خانواده ها دیده می شود و اگر اولین دندان نوزاد خانواده در دهانش نمایان می شد باز جشنی بر پا  می شد و افراد نیز به تناسب وضع خود هدیه ای برای نوزاد می آوردند. این جشن را دندان فشان می گویند. امروزه نیز رواج دارد.

از بازی های محلی که می توان نام برد بازی محلی گودره بازی است. این بازی به این صورت است که در شبهای طولانی زمستان و یا موقع بیکاری جوانان در یکجا جمع شده و با هم گُل بازی می کنند این بازی به صورت دو به دو یا سه به سه صورت می گیرد و گروه بازنده توسط گروه برنده مجازات می شوند یعنی به وسیله گودره به کف پای گروه بازنده می زنند البته تعداد آن از قبل معین می شود. گودره در واقع چیزی شبیه طناب است که به وسیله یک دستمال درست می شود. این بازی امروزه بسیار کم دیده می شود.

یک نوع بازی نیز قبلاً وجود داشت که به کلی منسوخ شده است و به این شکل بود که دو یا  چند نفر نیزه های کوچک چوبی درست می کردند و بعد یکی از آن جمع نیزه خود را طوری به زمین می کوبید که فرو می رفت بعد دیگری نیزه خود را می بایست به زمین می زد که هم در خاک فرو می رفت و هم نیزه اولی را به زمین می زد یعنی از حالت فرو رفته خارج می کرد که   اگر موفق می شد برنده بود وگرنه بازنده. طرف بازنـده می بایست شخص پیروز را تا مسافت معین سـواری می داد یعنی کول می گرفت.

                                                                                     پایان