سلجوقیان


 بارتولد می نویسد که واژه ی سو باشی ( فرمانده ی سپاه) در واقع رئیس
دود مانی که بعدها بر ایران مسلط شد را اروپائیان سِلجوق خوانده اند ولی دانشمندانی که با ضرورت های آوا شناختی آشنا بوده اند آن را تصحیح
نموده و سَلجوق یا سَلجیق نوشته اند ولی تلفظ صحیح آن سلجوک  است .

محمد بن علی راوندی مؤلف قرن ششم هجری کتاب اعلام الملوک یا راحة الصدور و آیة السّرور واژه ی سباشی را امیر خراسان و سردار حاجب بزرگ سلطان مسعود غزنوی ذکر کرده است .[1]

در کتاب تاریخ دیرین ترک های ایران نیز سو باشی به معنی فرمانده ی
ارتش آمده است .
[2]

 در هر حال سلجوق نام فردی است که« اسلام آورد و ساکنان بخش
سفلای سیر دریا را از قید خراجی که به اوقوزها می دادند آزاد کرد»
[3]

«سلجوقیان خود را از طایفه ی قینیق ( Qiniq ) یکی از بیست و چهار
طایفه ی اوقوزها می دانستند»[4]

قینیق به معنی عزیز در همه جا است و علامت مخصوص این طایفه
به شکل تیر(
) بوده است و توتمشان نیز چاقیر(طغرل ، نوعی شاهین ،
قرقی)بوده است .
[5]
سلجوقیان طایفه ای بودند که نسب ایشان به
سلجوق بن دُقاق می رسد و این طایفه از ترکمانان غُز و خزر بودند که در
زمان سامانیان در دشت های خوارزم و سواحل دریای خزر در آن سوی
سیحون زندگی می کردند .

با توجّه به مطالب بالا می توان به این نتیجه رسید که سلاجقه از طایفه ی قینیق یکی از طوایف قوم بزرگ اوقوز بودند که در زمان سامانیان در
دشت های خوارزم و ماوراءالنهر زندگی می کردند و به دامداری مشغول
بودند ، پرورش اسب نیز در نزد آن ها اهمیت بسیار داشت .

ذکر این نکته ضروری است که سلاجقه در منطقه ی زندگی خود
دچار مشکلاتی بودند از جمله :

1-آشفتگی محل سکونت وتزاحم بین قبایل

2-درگیری برای یافتن چراگاه که برای ترکمانان (ترکان) یک اصل در
زندگی بوده است.

3-افزایش جمعیت و عدم پاسخ گویی محیط در ارتباط با زندگی آنان

4-اختلاف آنان با قره خانیان و تشویق و تحریض قره خانیان به مهاجرت
سلاجقه برای این که از جانب آنان امنیت داشته باشند .

با توجه به موارد مذکور وبا عنایت به مسلمان بودن سلاجقه،
سامانیان از حرکت آنان به سمت غرب ممانعت چندانی نکردند .

از سلجوق در متون تاریخی  چهار پسر ذکر شده است: موسی ارسلان ، 
  میکائیل ، یونس و اسرائیل . در بعضی از منابع از اسرائیل یاد نشده است .

از نام فرزندان سلجوق بر می آید که ممکن است ایشان در ابتدا یهودی
بوده اند که بعد ها مسلمان شده ا ند .
چرا که سلجوقیان در ابتدا در دولت خزرها بوده اند و مانند آنان یهودی بوده اند
و سپس مسلمان شده اند .

با این حال اسرائیل نزد محمود غزنوی گروگان بوده ولی به علت تشنجی
که توسط سلجوقیان صورت گرفت، اسرائیل به دستور محمود کشته شد.
این امر باعث ایجاد خصومت بین سلاجقه و محمود شد.

میکائیل یکی از فرزندان سلجوق سه پسر به نام های جغری ، یبغو(جبغو) و طغرِل داشت .فرزندان میکائیل پس از مرگ پدر طایفه ی خود را از ناحیه ی
جند کوچ داده و به حوالی بخارا در قریه نور سکنی گزیدند . اما بعد از

شکستی که ارسلان عموی آن ها  (418-416 هجری ) از سلطان
محمود غزنوی خورد و تا محمود زنده بود حرکت قابل توجهی نداشتند .

سلجوقیان بعد از مرگ محمود غزنوی، در سال 426هجری با رهبری طغرِل
و با قریب دوازده هزار تن از جنگاوران به سمت خراسان حرکت کردند و
در نبرددندانقان (بین مرو و سرخس)سلطان مسعود غزنوی را شکست دادند .

شجاعت،وحدت، نیاز سلجوقیان و سبکبار بودن آنان موجب توفّق بر سپاهیان مسعود غزنوی شد .

 از میان شهرهای خراسان شهری که بدون جنگ تسلیم سلجوقیان گردید ، نیشابور بودزیرا که نیشابوریان از ترس قتل عام و خرابی شهر دست به
این اقدام زده بودند .

  تأسیس سلسله سلجوقیان

طغرِل در شوّال 429 هجری به نیشابور آمد و به نام خلیفه عباسی
خطبه خواند-که به معنی پیروی و اطاعت از خلیفه بود - و خود با
لقب رکن الدین ابوطالب محمد ، رسماً سلسله ی سلجوقیان را تأسیس کرد.
او بعدها شهر ری ر ا به پایتختی برگزید .

طغرِل قلمرو حکومت خود را به سه قسمت کرد :

1-نیشابور تا ساحل جیحون و ماوراء النهر را به برادر بزرگ خود داود جغری
داد و او نیز نواحی چون بلخ و بخارا و خوارزم را بر قلمرو خود افزود و
مرو را مرکز حکومت خود قرار داد .
او تا سال مرگش 452 هجری در این نواحی فرمانروا یی کرد .

 2-ولایت طبس و کرمان را به قاورد پسر داود جغری بیک سپرد .

 3-هرات وپوشنگ و سیستان و غور و ولایت بُست[6] را به موسی
یبغو کلان عموی خود سپرد .

 4-طغرِل پس از فتح ری ابراهیم ینال برادر مادری خود را به همدان فرستاد
و ولایت گرگان و دامغان را به قتلمش بن اسرائیل داد .

طغرِل در فاصله ی سال های 429-455 (سال آغاز سلطنت و سال مرگش) توانست قدرت و سلطه و قلمرو خویش را بسط داده و باقی مانده بعضی از سلسله ها را منقرض کند و یا اُمراء بعضی نواحی را تحت انقیاد و فرمان
خود قرار دهد .
چنان که انوشیروان بن فلک المعالی آخرین امیر آل زیار را به اطاعت خود
درآورد. اصفهان را از ابو منصور علاء الدوله دیلمی بگرفت و خود مدتی در آن
جا ماندگار شد .
به علت آشفتگی اوضاع بغداد توانست برآن شهر
مستولی گشته والقائم به امر الله خلیفه عباسی را مطیع خود کند و
نام ملک رحیم دیلمی (امیر آل بویه) از خطبه ها برداشته وبه نام طغرِل
(سال 447)
خطبه خواندند و ملک رحیم را به زندان افکنده و شاخه ی  بغداد آل بویه را منقرض نمود و از طرف خلیفه القاب متعددی چون سلطان الدوله ،یمین امیر المؤمنین و الملک المغرب و المشرق بگرفت .
طغرِل طغیان ارسلان بسا سیری فرمانده ی ارتش خلیفه عباسی در
بغداد را سرکوب کرده . بسا سیری با کمک المستنصر با لله فاطمی توانسته بود خلیفه عباسی را برکنار و به نام المستنصرخطبه بخواند .
 اما طغرِل او را شکست داده و به قتل رسانیده و القائم را دو باره به
خلافت رساند .(سال 451)

با تصرف بغداد توسط طغرِل ، قدرت آل بویه از بین رفت و خلیفه عباسی از دست آل بویه خلاصی پیدا نمود و قدرت در جهان اسلام بین عباسیان و سلجوقیان تقسیم شد.
 بدین نحو که قدرت دینی از آن خلیفه عباسی  و قدرت سیاسی از آن سلجوقیان شد .

یکی دیگر از پیامد های تصرف بغداد اقتدار روز افزون طغرِل و استحکام
حکومت سلجوقیان بود .

طغرِل و اخلاف او برای اداره ی قلمرو وسیع خود از عنصر ایرانی بسیار
سود جستندولی در عوض موجب نارضایتی ترکان سلجوقی شدند .

او در اوایل سال 455 هجری به بیماری رُعاف (خون دماغ) مبتلا گشت
و در هشتم رمضان همان سال در قریه تجریش در گذشت و جسد او را
در مقبره ای در ری که معروف به برج طغرِل است به خاک سپردند .

طغرِل در دوران سلطنت خود از درایت و تدبیر دانشمندان و دیوان سالاران
ایرانی بهره ی زیاد برد . چنان که ابوالقاسم علی بن عبدالله جوینی
معروف به سالار بوژکان، ابوالقاسم کوبانی ، ابو احمد دهستانی و ابونصر بن محمد ازاهل قریه ی کندر نیشابور ملقب به عمیدالملک کندری - که
عمیدالملک قسمت اعظم دوران سلطنت طغرِل- سمت وزارت او را داشتند .

    آلب ارسلان(455-465)

طغرِل درحال بیماری سلیمان برادر زاده خود پسر جغری بیک را جانشین
خود ساخت ولی آلب ارسلان برادر بزرگ تر حاضر به تمکین نبود و با کمک
ابو علی حسن بن علی طوسی معروف به خواجه نظام الملک طوسی
خود را در سال 455 هجری شاه خواند . او وزیر معروف عمویش یعنی
عمیدالملک کندری را به سبب موافقت با سلیمان به زندان افکند و سرانجام دستور قتل او را صادر کرد .

آلب ارسلان درآغاز سلطنت خود سعی در تثبیت  و تحکیم موقعیت خود
در داخل نمود و قدرت های منطقه ای و شورش های محلی را سرکوب
نمود . در این زمان دو مسأله ی عمده وجود داشت یکی قتلمش بن ارسلان اسرائیل بود . چه او معتقد به سنت دیرینه ی ترکان بود یعنی باید عضو
 ارشد خاندان یا قبیله ، پیشوا باشد وبه سلطنت برسد و بر این اساس
شورش کرد .
آلب ارسلان با کمک خواجه نظام الملک ، یکی از اُمرای
سلجوقی به نام ساوتگین را مأمور سرکوبی او کرد .

مسأله ی دیگر شورش قاورد در کرمان در سال سوم سلطنت آلب ارسلان
بود . سلطان او را شکست داد ولی اورا به امارت کرمان باقی گذاشت .

آلب ارسلان علاوه بر موارد فوق در سال 456هجری« ارمنستان،
گرجستان و ابخاز»
[7] را به تسخیر خود درآورد.

در سال 462 هجری  امپراطور روم شرقی ، رو مانوس دیوجانس  با
سپاهی عظیم به سرزمین شام تاخت و مسلمانان را شکست سختی داد . 

امیران منطقه به ویژه امیر حلب از فاطمیون مصر استمداد جست ، چون
آنان در ضعف بودند هیچ اقدامی نکردند . پس امیر حلب از ایشان روی گردانید
و به نام آلب ارسلان و خلیفه عباسی خطبه خواند .
سلطان نیز به جانب شامات رفته و آن مناطق را تصرف نمود .

رومانوس دیوجانس برای استرداد مناطق از دست داده و ارمنستان با
سپاهی عظیم که عدد آن را بین دویست تا ششصد هزار نوشته اند به
آسیای صغیر آمد اغلب جنگجویان رومانوس را ، یونانیان ،گرجیان، بلغار،
روس و فرانسه تشکیل می دادند .
این جنگجویان در شهر ملازگرد ،
حدود دریاچه وان اردو زده بودند . سپاهیان آلب ارسلان بین دوازده تا
سی هزار تن بودند .
این دو سپاه در سال 463 هجری مقابل هم قرار گرفتند .
سپاهیان سلجوقی با حملات تهاجمی، اردوی روم را در هم ریخته و
امپراطور زخمی گشته و اسیر شد .
 سرانجام پیمان صلحی به مدت پنجاه سال منعقد شد و امپراطور
متعهد به پرداخت غرامت جنگی«معادل یک میلیون و نیم سکه طلا و
سالی سیصد و شصت هزار سکه طلا به عنوان خراج»
[8] شد و همه
اسیران ایرانی را آزاد نمود .
فتح ملازگرد از وقایع مهم تاریخ  سرزمین های اسلامی بود « زیرا با تصرف بلادآسیای صغیر به دست ترکان سلجوقی ،
تمدن و آداب عیسوی رو به زوال گذاشت و فرهنگ اسلامی و ادب فارسی جایگزین آن شد .
[9]

آلب ارسلان برای حفظ قدرت و قلمرو سلجوقیان نگران مرزهای شرقی بود .
بنابراین سعی در سرکوب مدعیان و شورشیان نمود اما بعدها سیاست
 مسالمت آمیز در پیش گرفت و با ازدواج های سیاسی  و پیوند های
خویشی سعی در جلوگیری از جنگ و دشمنی داشت .
در دوره ی
پادشاهی آلب ارسلان علاوه بر قتل عمیدالملک کندری و فتح ملازگرد،
سلاجقه ی شام و مدارس نظامیه نیز تأسیس شد.

این پادشاه بر اثر زخمی که از یوسف خوارزمی گوتوال[10]  قلعه ی
برزم – نام قلعه ای بر کنار آمودریا-برداشته بود در گذشت .
توقیع
[11] او ینصرالله بود .
از او شش فرزند
[12] به نام های الیاس، تکش ،تتش ، ملکشاه ،  بوری بَرس ، ارسلان ارغون ذکر کرده اند .ولیعهد او ملکشاه بود .

   ملکشاه ( 465-485)

این پادشاه سلجوقی با درایت و تدبیر وزیر با کفایت پدر ، خواجه نظام الملک برتخت سلطنت تکیه ده ساله زد.

دوران پادشاهی ملکشاه در درهم کوبیدن قدرت اعضای خاندان سلجوقی ، گوشمالی دادن و مطیع کردن دشمنان خارجی در مرزهای شرقی و
شمال غربی ایران ، مناسبات با دستگاه خلافت عباسی و در نهایت
گسترش قدرت سلجوقیان سپری شد.

درابتدای سلطنت با شورش قاورد پسر داود جغری بیک مواجه شد و
او را سرکوب وبه قتل رساند ولی کرمان را برای  فرزندانش باقی گذاشت .

با شورش برادرش تکش  در خراسان مواجه شد که اورا دستگیر و سپس
نابینا ساخت .
انطاکیه را به دست سلیمان بن قتلمش(مؤسس سلسله ی سلجوقیان روم) فتح نمود .
فتح حلب ، ترمذ، بخارا  و سمرقند، ظهور حسن صباح و قتل وزیرکاردان خود خواجه نظام الملک از وقایع مهم پادشاهی ملکشاه است.

ملکشاه در سال 470 هجری برادر خود تاج الدوله تُتُش را مأمور فتح بلاد
شام نمود . او نیز در472 سلسله ی سلاجقه شام را بنیان نهاد و دمشق
را به پایتختی برگزید.
 این سلطان سلجوقی با درایت و تدبیر خواجه
نظام الملک و با استفاده از دانشمندان ، منجمان و ریاضی دانان آن عصر
به اصلاح سال شمسی پرداخت« ودر سال 471هجری تقویمی ایجاد
کردند که به انتساب به  جلا الدین ملکشاه معروف به تقویم جلالی است.»
[13]

خواجه بسیاری از بستگان و فرزندان و کسان خود را در مصدر بسیاری
از امور قرار داد و این امر موجب نارضایتی سلطان گشت ولی اقدامی در
این جهت نمی کرد . در سال 485هجری خواجه نظام الملک در راه
اصفهان به بغداد به دست جوانی با کاردی زخم برداشته و کشته شد .
قتل اورا به فدائیان حسن صباح نسبت داده اند ولی نباید از تحریک تاج الملک قمی وزیر بعدی سلطان و ترکان خاتون همسر سلطان غافل بود. ملکشاه نیز مدتی بعد در گذشت . او بزرگ ترین پادشاه سلجوقی است
و در این دوره قلمرو سلجوقیان به بیشترین حد خود رسید بدین نحو که
از شرق تا چین ،از غرب تا مدیترانه، از شمال تا دریاچه ی آرال و دشت
قبچاق و از جنوب به دریای عمان و خلیج فارس و« عربستان»
[14] امتداد
یافته بود. 

  برکیارق( 485-498)

با مرگ ملکشاه ، ترکان خاتون همسرش با کمک تاج الملک قمی پسر
چهارساله اش را به پادشاهی نشاندند و خلیفه نیز به ناچار لقب
ناصرالدنیا والدین به او اعطاء نمود . در این میان خاصّان
، غلامان و طرفداران
خواجه نظام الملک ، برکیارق سیزده ساله پسر دیگر ملکشاه از
همسردیگر به نام زبیده خاتون
[15] را به ری برده وبه پادشاهی انتخاب
کرده و تاج شاهی بر سرش نهادند. سرانجام در رقابت و کشمکش
میان دو برادر ف برکیارق توفق یافت.
 برکیارق پس از آن با دو عموی خود رو به رو بود ، تتش و دیگر
ارسلان ارغون ، برکیارق عموی دیگرخودیعنی بوری برس را برای
سرکوبی ارسلان ارغون فرستاد اما وی بعد از پیروزی های اولیه ،
 شکست خورد و اسیر شد و به دستور برادر کشته شد. هرچند
ارسلان ارغون نیز پس از چندی به دست غلامان به قتل رسید. 
تتش نیز بغداد را تصرف کرده و خود را سلطان خواند و سپس به
 سمت ری حرکت کرده و درآن حوالی از برکیارق شکست خورد.
برکیارق پس از این توفیق به سمت خراسان حرکت کرده و آن نواحی
را به سنجر برادر دیگر خود واگذار نمود.پس از آن در صدد جنگ با
محمد برادر دیگر خود بر آمد .

 این دو برادر پنج بار با یک دیگر جنگیدند (493-494-495دوبار-497)،
عاقبت با هم صلح نموده و قلمرو سلجوقی را به دو قسمت کرده و
هر یک درسرزمین تحت تصرف خود ، سلطنت کنند. محمد در شمال شرقی ایران، دیار بکر، الجزیره، موصل و سوریه و برکیارق مرکز امپراطوری، جبال ، طبرستان، فارس و خوزستان ، بغداد ، مکه ،مدینه و.... به حکومت پرداختند .

برکیارق در سال 498 در گذشت .
این سلطان سلجوقی در دوره ی سیزده ساله پادشاهی خود از سه تن از فرزندان خواجه نظام الملک به نام های «عزالملک حسین ،
مؤید الملک ابوبکر و فخرالملک و همچنین اعزالملک عبدالجلیل دهستانی
و مجدالملک ابوالفضل قمی »
[16] به عنوان وزیر بهره ی بسیار جست .

         سلطان محمد بن ملکشاه ( 498-511)

پس از درگذشت برکیارق فرزند خردسالش به نام ملکشاه به سلطنت رسید .
اما دیری نگذشت که سلطان محمد (برادر برکیارق ) بر او توفق یافته و
سراسر امپراطوری سلجوقی را در اختیار گرفت . این پادشاه سیزده سال بر اریکه پادشاهی تکیه زد و در این مدت تسلط خود را بر عراق و مغرب
ایران کامل نموده و برادرش سنجر نیز در شرق(خراسان) امارت می کرد .

توقیع او اِستَعنتُ بالله بود .
دو تن از فرزندان خواجه نظام الملک به نام های مؤید الملک ابوبکر و
نظام الملک احمد و سه تن دیگر
[17] سمت وزارت او را داشتند .

سلطان محمد بیشتر سیزده سال پادشاهی خود را صرف جنگ با
رقیبان واُمرای سلجوقی و سرکوب فتنه اسماعیلیان در اصفهان
و نواحی اطراف آن نمود .

     سلطان سنجر(511-552)

 سنجر که در 498 هجری در سنجار[18] به دنیا آمده بود در خراسان
حکومت می کرد . در واقع دوران حکومت او را می توان به دو دوره امارت و سلطنت تقسیم نمود . در دوره ی اول او به نمایندگی از برادران
خود(برکیارق و محمد)در خراسان حکومت می کرد و گاه در حوادث و
وقایع مهم کشوری نقشی ایفاء می نمود .یعنی همراه سلطان به جنگ با مخالفان و مدعیان می پرداخت .

دوره ی دوم با مرگ سلطان محمد برادرش در سال 511 ، پادشاهی
او شروع شد.
سنجر در اوایل پادشاهی با شورش برادر زاده ی خود
محمود بن محمد مواجه شده بود
ولی او را شکست داده و مورد عفو قرار داد و سپس ولیعهد خود ساخت .

سلطان سنجر در مشرق با سه مشکل اساسی مواجه بود :

او برای سرکوبی شورش قراختائیان در ماوراء النهر در دشت قطوان نزدیک سمرقند با گورخان ختایی رو به رو شد و از او شکست سختی خورد
و گریخت .
گورخان نیز سمرقند و بخارا را فتح نمود و تا مدت ها بر آن مناطق

حکمرانی کرد .با شکست سلطان از قراختائیان ، اتسز خوارزم شاه
موقعیت را مناسب دید و به طغیان و سرکشی پرداخت و مرو و نیشابور و شهرهای اطراف را غارت نمود . سلطان چند بار با او جنگید و عاقبت او را شکست داده و لی بخشید.
ترکان غُز نیز مشکل دیگر سلطان بودند . آنان تا حدود بلخ تاختند .
سنجربه قصد جنگ به آن نواحی لشکر کشید ، غزان به عذر خواهی آمده و حاضر به اطاعت شدندولی سلطان به تحریک اُمراء  عذر آنان را نپذیرفت
و در صدد جنگ شد.
در جنگ سلطان و همسرش به اسارت درآمدند . او بیش از سه سال در
اسارت بود و تا همسرش زنده بود هیچ اقدامی جهت استخلاص از
اسارت ننمود . 
با مرگ همسر ، با همدستی تنی چند از غلامان و طرفداران پی بهانه شکار
فرار کرده و در مرو بار دیگر بر تخت جلوس نمود . او یک سال بعد در گذشت .

سلطان سنجر آخرین فرد از سلاجقه ی بزرگ است که به نام او در اقصی
نقاط شرق و غرب ایران و قلمرو خلافت عباسی خطبه می خواندند .
هر چند پس از او سلاجقه در نقاط دیگر حکمرانی و پادشاهی  می کردند
ولی هیچ گاه نتوانستند مانند پیشینیان قدرت خود را بر کل ایران و بلاد خلفا عباسی بگسترند.

 



1 – جلالی نادره سرگذشت سلجوقیان (باز نویسی کتاب راحة الصدور و آیة السرور ) ص44و45)

2- رحمانی فر  محمد . همان کتاب ص112

3- بار تولد واسیلی ولاد یمیر . تاریخ ترکهای آسیای مرکزی  . ترجمه دکتر  غفار حسینی ص119

4- بارتولد . همان کتاب ص125

5- رحمانی فر  محمد . نگاهی نوین به تاریخ دیرین ترکهای ایران . ص119-120

6- نام ولایتی در خراسان

7- مشکور محمد جواد ، تاریخ ایران زمین ص190

8- مشکور محمد جواد ، همان کتاب ص191

9 – جلالی نادره . همان کتاب ص24

10-  نگهبان قلعه ، قلعه دار

11- امضاء سلطان

12- تا ده فرزند ذکور در کتب نیز ذکر شده است

13- مشکور محمد جواد .همان کتاب ص192

14- جلالی نادره . همان کتاب ص58

15- جلالی نادره . همان کتاب ص59

16- جلالی نادره . همان کتاب ص60

17- خطیر الملک ، سعدالملک آبی ، ربیب الدوله ابو منصور قیراطی

18- قلعه ای در نواحی موصل و دیار بکر