سلسله ساسانی آخرین سلسله پادشاهی ایران باستان است. پادشاهان این سلسله که از 226 میلادی به طور رسمی به حکومت رسیدند تا مدت مدیدی یعنی 652 میلادی بر کشور پهناور  ایران حکم راندند.


سلسله ساسانی آخرین سلسله پادشاهی ایران باستان است. پادشاهان این سلسله که از 226 میلادی به طور رسمی به حکومت رسیدند تا مدت مدیدی یعنی 652 میلادی بر کشور پهناور  ایران حکم راندند.

پادشاهان زیادی از این سلسله بر تخت نشستند ولی از میان آنها چند تن دارای ویژگیهای خاصی بودند که در تاریخ نیز از آنها زیاد یاد شده است مانند اردشیر بابکان به علت تاسیس این سلسله، شاپور اول و دوم به علت گسترش قلمرو حکومت و شکست دادن امپراطوری روم و اعراب و بالاخره انوشیروان به علت انجام اصلاحات در کشور و ایجاد نظم و قانون در جامعه در تاریخ   مشهور می باشند.

در روزگار ساسانیان دین زردشتی به عنوان دین رسمی کشور انتخاب شد. در این دوره به علت بحرانهای اقتصادی و اجتماعی دو آئین مانوی و مزدکی مطرح شدند و تعداد زیادی از ایرانیان را به خود جلب کرد.

در اواخر حکومت ساسانیان پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد(ص) در شبه جزیره عربستان دین خود را عرضه داشت و پس از مدتی سراسر شبه جزیره تحت لوای اسلام قرار گرفتند. پس از  رحلت پیامبر(ص) پیروان آن حضرت در زمان خلافت عمر ایران را به تصرف خود درآوردند و ساسانیان را منقرض کردند. پس از آن ایران تا چند قرن وابسته به خلفای اسلامی بود و ایران بعد از اسلام فصل جدیدی در تاریخ ایران شد.

تاریخ دوره ساسانیان به علت حضور مورخان اسلامی و اروپایی به حقیقت نزدیکتر است این مورخان با نوشتن حوادث مهم و نام پادشاهان این دوره تاریخ این عصر را از وجود ابهام جلوگیری کردند در حالیکه در ادوار قبلی (مادها - هخامنشیان )چنین نیست و افسانه ها نیز به این سلسله ها راه   یافته است.

در این نوشتار سعی شده است تاریخ سیاسی ساسانیان از آغاز پیدایش تا روزگار سلطنت خسرو  اول انوشیروان به طور خلاصه ذکر شود و پادشاهان معروف و نکات برجسته این دوره با تفصیل بیشتری آورده شود.

ساسان مردی از دودمان نجبا و آریا بود که ریاست معبد شهر استخر را به عهده داشت. او که موبد زردشتی بود با دختر یکی از پادشاهان بازرنگی ازدواج نمود. نام دختر را دینگ و در منابع اسلامی رام بهشت ذکر می کنند. حاصل این ازدواج تولد فرزندی به نام بابک یا پاپک بود.1

در دوره ی حکومت اشکانیان نواحی مختلف کشور دارا ی حکومت های ملوک الطوائفی بود. یکی از این حکومت ها بازرنگیان در نیسایه2بود که به سبب دیوارهای سفیدش به بیضاء معروف بود.

بابک به حکومت شهر خیر در کنار دریاچه بختگان منصوب شد و او نیز از پادشاه بازرنگی که   نامش گوزهر(گوچیهر) بود برای پسرش اردشیر قلعه بیگی دارابگرد را خواست و گوزهر نیز موافقت نمود.

رقابت دو خاندان (ساسانی – بازرنگی) موجب شد بابک در فکر تسلط بر شهر نیسایه باشد و بنابراین شهر مذکور را متصرف شد و گوزهر را به قتل رساند و خود پادشاه شد. پس از او پسرش  به نام شاپور به پادشاهی رسید اما به دلایلی او زود درگذشت و به جای او ادشیر پسر دیگر بابک به حکومت رسید. او در صدد گسترش قلمرو حکومت برآمد و بنابراین با کشتن عده ای از شاهزادگان پارس و حمله به شهرهای اطراف مثل کرمان قلمرو حکومت را افزایش داد. اردشیر پس از فتح کرمان و برکنار کردن بلاش(ولخش) حاکم کرمان به نواحی اصفهان و خوزستان لشکر  کشید. در این زمان اردوان پنجم پادشاه اشکانی متوجه خطر او شده و او را یاغی نامید و در فکر جنگ با او شد. سپاه طرفین در هرمزگان خوزستان3 با هم جنگ کرده و اردوان شکست خورده و کشته شد. پس از آن اردشیر به تیسفون آمد و بر تخت شاهی نشست و تمام ایران را به غیر از ارمنستان و گرجستان تحت حکومت خود درآورد. اردشیر پس از تثبیت حکومت خود در ایران در فکر جنگ با رومیان شد. امپراطور روم به نام الکساندر سِوِر سپاهی فراهم کرده و آن را به سه قسمت نمود یک قسمت به آذربایجان حمله برد، اردوی دوم به شوش حمله کرد و اردوی سوم با فرماندهی خود امپراطور به مرکز ایران حمله آورد. این سه لشکر با هم ارتباطی نداشتند بنابراین اردشیر با حمله به اردوی دوم شکست سختی بر آنان وارد کرد. امپراطور چون شکست سپاه  خود را دید عقب نشینی نمود. اردشیر پس از پیروزی ارمنستان را به تصرف خود درآورد.

اردشیر چون خود موبدزاده بود مذهب زردشتی را مذهب رسمی کشور قرار داد و رئیس موبدان را  عنوان مؤبدان موبد داد و دستور داد که اوستا را جمع آوری کنند. او با کوشش خود نظم و قانون   را در ایران حاکم کرده و به جای سیستم ملوک الطوایفی، یک حکومت مرکزی به وجود آورد.

اردشیر بابکان در سال 224 میلادی سلسله اشکانی را بر انداخت و در سال 226 میلادی در تیسفون تاجگذاری کرد و خود را شاهنشاه ایران نامید. به این ترتیب می توان گفت در این سال سلسله ساسانی تأسیس شد.

دکتر محمدجواد مشکور در کتاب ایران در عهد باستان مؤسس حقیقی این سلسله(ساسانی) را  بابک می داند و جلوس وی را مبدأ تاریخ جدیدی می شمارد[4] (208 میلادی). البته این نظر   چندان درست به نظر نمی رسد چون اولاً بابک در قسمتی از پارس حاکم بود نه بر همه ایران و دلیل دوم آنکه در زمان بابک اشکانیان هنوز حاکم بودند و پارس جزء قلمرو اشکانیان بود ولی اردشیر توانست سلسله اشکانی را منقرض نموده و خود پادشاه ایران شود.   

 

شاپور اول(شاه پوهر)

اردشیر پس از هفده سال حکومت درگذشت (224-241میلادی) پس از او پسرش به نام شاپور از دختر اردوان پنجم به سلطنت رسید. در زمان این پادشاه دو جنگ مهم با امپراطوری روم صورت گرفت و از طرف دیگر شورشهای داخلی نیز وجود داشت که شاپور این شورشها (ارمنستان ـ حران) را سرکوب نمود و سپس به جنگ با رومیان پرداخت. در جنگ اول با روم که سه سال طول کشید سپاه شاپور در ابتدا به موفقیتهایی دست یافت ولی بعد جنگ به نفع رومیان تمام شد  تا جایی که تیسفون به محاصره رومیان درآمد ولی با کشته شدن ناگهانی گردیانوس امپراطور روم به دست رومیان و روی کارآمدن امپراطور تازه به نام فیلیپ، جنگ به پایان رسید و پیمان صلحی در سال 244 میلادی[5] منعقد شد و روم متعهد به پرداخت غرامت سنگینی شد و بین النهرین و ارمنستان را به ایران واگذار کرد.

در جنگ دوم که در سال 258 میلادی آغاز شد شاپور بسیاری از شهرهای سوریه به خصوص انطاکیه را تصرف کرد و از طرف دیگر والریانوس امپراطور روم با سپاهی که آماده کرده بود انطاکیه را پس گرفت و سپاه شاپور را تعقیب نمود این دو لشکر در نزدیکی الرها، اِدسا Edessa با هم روبرو شدند که در این هنگام سپاه روم به محاصره لشکریان شاپور درآمد و والریانوس امپراطور همراه هفتاد هزار لژیون رومی به اسارت درآمدند.[6]

مورخان رومی علت محاصره سپاه روم را خیانت ماکریانوس نایب فرمانـده کل سپاه به والریانوس می دانند که خیال سلطنت داشت به نظر پیرنیا صحت این روایت معلوم نیست.[7]

به دستور شاپور، امپراطور و هفتاد هزار سرباز رومی در خوزستان به کار وادار شدند و سد معروف شادروان در شوشتر را بنا کردند که این سد به بند قیصر نیز معروف است و به نظر نویسنده ی کتاب ایران در عهد باستان طول این سد 1500 قدم بود. [8]

بنا بر نظر نویسندگان خارجی ظاهراً رفتار شاپور با امپراطور بسیار بی رحمانه بود و حتی هنگام سوار شدن بر اسب پای بر پشت امپراطور اسیر می گذاشت ولی به نظر مورخان جدید مثل مشکور و پیرنیا این امر درست به نظر نمی رسد بلکه نوشته های آنان به علت دشمنی با شاپور بود که چنین چیزی را به او نسبت می دهند. ولی به طور مسلّم می توان گفت که شاپور اول والریانوس را مجبور کرد که در برابر او زانو بزند چنانکه در نقش رستم در پنج کیلومتری تخت جمشید نشان می دهد  و از طرفی می توان گفت هدف از حجاری نقش رستم به زانو درآمدن و شکست خوردن رومیان باشد نه اینکه واقعاً والرین در برابر شاپور زانو زده باشد در هر صورت پس از اسارت والرین شاپور شخصی به نام سیریادیس [9] به امپراطوری روم منصوب نمود و سپس انطاکیه را متصرف شد اما در موقع بازگشت مورد حمله پادشاه تَدًمْر به نام اُدِناتوس یا اُذینه قرار گرفت و بسیاری از غنایم به دست آمده از فتوحات و حتی عده ای از زنان حرم شاه به تصرف اُدِناتوس درآمد. این پادشاه ساسانی به هنگام فتح انطاکیه و نواحی دیگر کشتار و غارت زیادی کرد ( بر خلاف هخامنشیان  که قتل و غارت در نواحی متصرفه انجام نمی داد).

در زمان این پادشاه مانی دعوی پیامبری کرد و با آمیختن بودائیسم و مسیحیت و زردشتی آیین جدیدی آورد و شاپور در ابتدا به او روی خوش نشان داد و مانی نیز کتابی به پهلوی به نام شاه و   به اسم او شاهپورگان نوشت.

شاپور در دوران سلطنت خود به نواحی شرقی لشکر کشید و کوشانیان را شکست سختی داد. کوشانیان قومی زردپوست بودند که نخست به یوئه چی معروف بوده و در نواحی جیحون و سپس در طخارستان ساکن شدند و دولتی به نام کوشانی به وجود آوردند.

شاپور پس از شکست این قوم نواحی اطراف از جمله نیشابور ـ ایالت بلخ را متصرف شد. [10] پادشاه ساسانی در سال 271 میلادی درگذشت. از اقدامات دیگر شاپور می توان بنای جندی شاپور در خوزستان و نیز بنای شهر شاپور در کازرون فارس و نیز نیشابور را نام برد که به او نسبت می دهند.

بهرام اول

بعد از شاپور پسرش هرمز به مدت یکسال حکومت کرد و سپس پسر دیگر شاپور به نام بهرام اول به پهلوی وُرُه ران به سلطنت رسید(272میلادی). در زمان او زنوبیا ملکه تدمر (بعد از قتل شوهرش  به حکومت رسیده بود) از ایران برای جلوگیری از تصرف کشورش بدست رومیان؛ کمک خواست، بهرام اول با اعزام نیروی کم به خوبی از او حمایت نکرد بنابراین اَورِلْین امپراطور روم تدمر را   تصرف کرده و درصدد جنگ با ایران شد اما در همین موقع به دست عده ای از لشکریانش کشته شد.

این پادشاه ساسانی دستور داده مانی را دستگیر کرده و کشتند و پوست بدنش را کنده و پر از کاه کردند و بر یکی از دروازه های جندی شاپور آویختند. از آن پس آن دروازه را باب مانی می گفتند.[11] این پادشاه ساسانی در سال 275 میلادی درگذشت.

نرسی( نِر‎‏‎سِه )

هفتمین پادشاه ساسانی به نام نرسی و نام رومی او نارسِس می باشد. در روزگار او گالریوس سردار رومی به دستور دیوکله سین امپراطور به جنگ ساسانیان آمد و توانست آنها را شکست داده و نرسی را مجروح نماید و زن او را به نام آرسان به اسارت بگیرد. در این زمان رومیان پیمان صلحی را بر ایران تحمیل کردند. به موجب آن بعضی از ولایات از کنترل ایران خارج شد و ایران تعهد کرد در ارمنستان دخالت نکند. این صلح چهل سال دوام داشت و دلیل آن را می توان رضایت رومیان از  این فتح ذکر نمود. نرسی پس از شکست، تعادل روحی خود را از دست داده و ناچار از سلطنت کنارگیری نمود و در سال 301 میلادی درگذشت.

شاهپور دوم 

دهمین پادشاه ساسانی است که پس از برکناری و قتل برادرش آذر نرسی (توسط بزرگان) به پادشاهی انتخاب شد. در کتب تاریخ آمده است پس از قتل آذرنرسی پسر هرمز دوم کسی از زنان عقدی نبود که پادشاه شود در همین هنگام زن دوم هرمز دوم حامله بود که پس از پیش بینی موبدان مبنی بر پسر بودن بچه در رحم مادر، بزرگان تاج شاهی را در اتاق این زن آویزان کردند  و بچه را قبل از تولد به پادشاهی انتخاب کردند و پس از تولد به شاهپور دوم نامگذاری شد ولی تا زمان بلوغ، مادرش با کمک بزرگان حکومت را در دست گرفت. شاپور چون به بلوغ رسید قدرت را  به دست گرفت و شورشهای محلی را سرکوب نمود و چند بار با رومیان جنگید. یکی از اقدامات مهم این پادشاه کاستن قدرت بزرگان بود که در زمان طفولیتش قدرت بسیار یافته بودند. شاپور قبل از شروع جنگ با روم به جنگ اعراب رفت. اعراب بارها به ایران حمله کرده و حتی گاه  تیسفون پایتخت را به خطر می انداختند بنابراین شاپور به جنگ با آنها رفت. او پس از  پیروزی دستور داد شانه های (کتف) اسیران را سوراخ کرده و از آن طناب یا زنجیر عبور دهند و به همین علت اعراب او را شاهپور ذوالاکتاف می گویند. حمزه اصفهانی و برخی دیگر لفظ پارسی این لغت را « هوبه سومبا » نوشته اند که به معنی سوراخ کننده ی شانه ها است. [12] عده ای معتقدند علت این نامگذاری آن است که بارگران حکومت را تحمل می کرد.[13] بعضی نیز معتقدند که او دارای شانه های پهن بود[14]. البته نظر اخیر درست تر می نماید.

شاپور پس از شکست اعراب دولت کوشانی را که در بلخ حاکم بود منقرض ساخت و آن سرزمین   را ضمیمه قلمرو ایران نمود و یکی از شاهزادگان ساسانی را به فرمانروایی آنجا برگزید[15].

این پادشاه ساسانی چندین بار با رومیان جنگ کرد که نتیجه این جنگها پس گرفتن سرزمینهایی است که نرسی پادشاه ساسانی به روم واگذار کرده بود. در دوران سلطنت او بود ( شاهپور دوم) که والنسی ین امپراطوری روم را به دو قسمت کرد و روم شرقی را به برادر خود والنِس سپرد و خود قسمت غربی را برگزید.

با رسمی شدن مذهب مسیحی در روم دشمنی شاهپور با پیروان این مذهب زیاد شد و قوانین سخت بخصوص در مورد اخذ مالیات برای آنان وضع نمود و گاه به کشتار آنان می پرداخت.  شاهپور در 379 میلادی درگذشت. او پادشاهی است که پیش از تولد به عنوان پادشاه شناخته   شد و حدود 70 یا 72 سال پادشاهی کرد. او را پادشاهی جوانمرد می دانند چنان که به قول دکتر مشکور، نسبت به اسرای نجیب زاده رومی احترام قایل بود و دختران تارک دنیای عیسوی را تحت حمایت خویش قرار داد و آنان را در اجرای فرایض دینی خود آزاد گذاشت.[16]

به علت شورشی که در شوش بر علیه شاپور صورت گرفته بود به دستور او شهر ویران گشت و به جای آن شهر خوره شاهپور بنا نهاده شد. از اقدامات مهم دیگر او سرکوبی هونهای شورشی در نواحی شرقی ایران است و حتی رهبر هونا یعنی گروم بات با تعدادی نیرو جزء سپاه ساسانی  درآمدند و در جنگ با روم به ایران کمک کردند.

اردشیر دوم

پس از مرگ شاپور برادرش به نام اردشیر دوم به سلطنت رسید این پادشاه به اردشیر کرفک کرتار به معنی نیکوکار معروف است و دلیل آن را از میان برداشتن مالیاتها می دانند. پیرنیا به جای   کلمه کرفک کرتار کلمه کَرپ کرتار بکار می برد و می نویسد که این کلمه روی سکه های این پادشاه دیده می شود.[17] از میان برداشتن مالیاتها و عوارض موجب نارضایتی بزرگان شد و همین بزرگان و اشراف پس از چهار سال حکومت او را برکنار کردند.

یزدگرد اول ( یزد کَرت )

او چهاردهمین پادشاه ساسانی است که به « بزه کار» مشهور شد. منابع مسیحی و زردشتی در مورد این پادشاه نظر یکسانی ندارند. مسیحیان از او تمجید کرده اند زیرا این پادشاه تسامح دینی  را پیش گرفت و به مسیحیان آزادی کامل داد و حتی در ساختن کلیسا آزاد گذاشت. او نه تنها به مسیحیان بلکه به یهودیان نیز ازادی داد چنانکه یک زن یهودی به نام شوشاندخت گرفت. اما زردشتیان و مؤبدان با این رویه موافق نبوده و به او لقب بزه کار دادند. یزدگرد پس از مدتی تغییر رویه داد و به مسیحیان سخت گرفت و بعضی از بزرگان مسیحی را به قتل رساند.

در دوره پادشاهی یزدگرد، آرکادیوس امپراطور روم وصیت نمود که یزدگرد فرزند او را یعنی تئودوسیوس که طفلی بود تحت حمایت خود درآورد یزدگرد نیز قبول کرد و دانشمندی به نام آنتیوخوس را برای تربیت او فرستاد و تا تئودوسیوس بزرگ شده و بر تخت امپراطوری جلوس   نمود در این دوره جنگی با امپراطوری روم صورت نگرفت.

فیروز

نواحی شرقی ایران همواره مورد حمله و غارت اقوامی بودند که در تاریخ از آنها به نامهای هونهای سفید، هیاطله، هپتالها یاد شده است. گاه هیاطله را همان هونهای سفید می دانند[18] و گاه جدا از یکدیگر و به نظر می رسد هیاطله یا هپتالها همان هون نباشند.

اگر در ایران پادشاه مقتدری بود با انها می جنگید و آنها را مغلوب می کرد (شاپور دوم) و گاه پادشاه با آنان پیمان صلح منعقد می کرد و یا با کمک هونها به تخت سلطنت تکیه می داد. در  زمان فیروز پادشاه ساسانی هیاطله که از ایالت کانسوی چین[19] آمده بودند به نواحی شرقی ایران حمله و تجاوز می کردند. فیروز دو بار به جنگ آنان رفت و در جنگ اول اسیر شده و با پرداخت غرامت آزاد شد. مورخان رومی می نویسند که فیروز با پرداخت فدیه توسط زنون امپراطور روم   آزاد شد[20] . اگر این نظر صحیحی باشد باید گفت امپراطور نه به خاطر علاقه به ایران بلکه به    عنوان اینکه ایران سدی در مقابل هجوم اقوام وحشی مشرق زمین باشد اقدام به پرداخت فدیه  کرد. پادشاه هیاطله در این زمان آخ شُنوار یا خشنواز بود. فیروز در جنگ دوم با هیاطله شکست خورد و در این جنگ کشته شد.

بلاش و قباد

پس از فیروز برادرش بلاش به سلطنت رسید و با انعقاد پیمان صلح با هیاطله و تعهد پرداخت  خراج و همچنین انعقاد پیمان صلح با ارمنستان و آزادی مذهب آنان و ویران کردن آتشکده ها  مورد خشم و غضب بزرگان و موبدان قرار گرفت و در نتیجه او را از سلطنت خلع و کور کردند.   پس از او برادرش قُباد یا کُواذ با کمک خوشنواز، خان هیاطله، پادشاه ایران شد. در زمان این پادشاه چند حادثه مهم به وجود آمد:

1) رقابت بین بزرگان بخصوص بین زرمهر(سوخرا) و شاهپور مهران و چون قباد از زرمهر دل خوشی نداشت با کمک رقیب او را کشت.

2)  جنگ با خِزرها که در نواحی ساحلی دریا به خصوص در منطقه ی ولگا ساکن بودند و در این  جنگ شکست سختی به آنها وارد کرد و غنایم زیادی به دست آورد.

3)  پیدایش مزدک پسر بامداد. قباد در اوایل برای کاستن قدرت بزرگان و اشراف و روحانیون زردشتی به مزدک متمایل شد ولی چون او را از حکومت خلع کردند و او با کمک هیاطله دوباره به حکومت رسید شروع به قتل مزدکیان نمود و کشتار زیادی با کمک پسر خود خسرو انوشیروان و سرداران انجام داد.

4)  جنگ با رومیان که در دو مرحله صورت گرفت و نتیجه ای جز کشتار و ازبین بردن امکانات اقتصادی کشور دربر نداشت.

قباد در سال 531 میلادی درگذشت.

خسرو اول

خسرو اول پسر قباد به سلطنت رسید. او بیست و یکمین پادشاه ساسانی است که پس از مرگش   به انوشک ربان یا انوشه روان جاویدان معروف شد.

از آغاز سلسله ساسانی تا زمان خسرو اول کشور ایران بیشتر درگیر جنگ با رومیان، هیاطله، خِزرها و عربها بود. درگیر شدن کشور به جنگ با دیگر کشورها و اقوام مهاجم مستلزم اخذ مالیاتهای زیاد از مردم می شد از طرف دیگر به علت نبودن قوانین و مجریان کارآمد، ظلم و ستم  به مردم افزایش یافت.

از سوی دیگر دین دفاع از ارزشها و حمایت از محرومان و اقشار متوسط جامعه را برعهده دارد و با حکومتهایی که بر محرومان ظلم وستم روا می دارد ضدیت دارد. دین زردشت شاید در آغاز چنین ویژگی داشته است ولی به مرور زمان خاصیت ظلم ستیزی خود را از دست داد و به علت افزایش قدرت موبدان، به عنوان دین حاکم و مدافع حکومت ساسانی مبدل شد و مؤبدان نیز دارای قدرت بسیار زیادی شدند تا بدان حد که با کمک بزرگان و اشراف در برخی اوقات پادشاهان را خلع و دیگری را منصوب می کردند.

در این حال می بینیم که وقتی در زمان شاپور اول مانی آیین جدیدی آورد پیروانی پیدا کرد و حتی شاپور اول به او متمایل شد و باز مشاهده می کنیم به علت وجود فقر و نابرابری وقتی در  زمان قباد اول مزدک آیین جدیدی آورد و نظریه اشتراکی را طرح نمود فقرا و مردم متوسط حامعه از او حمایت کرده و طرفدارش شدند، قباد نیز برای کاستن قدرت موبدان به او متمایل شد ولی در اواخر دوره پادشاهی بر مزدکیان سخت گرفت و عده زیادی را کشت.

خسرو اول برای تثبیت نظام موجود و جلوگیری از بحرانهای دیگر و سقوط حکومت ساسانی ناچاراً دست به اصلاحاتی زد و باز برای راضی نگهداشتن موبدان و بزرگان نیز می بایست اقداماتی را   انجام می داد بنابراین با کمک بزرگان بسیاری از مزدکیان ( صدهزار نفر) و حتی خود مزدک را کشت. او همچنین دستور داد تمام املاکی را که مزدکیان از بزرگان گرفته بودند به صاحبانشان  پس داده شود و در این مورد قوانینی وضع کرد و حتی در مورد زنانی که بر اساس نظریه مزدک از شوهر اول خود جدا شده بودند قوانینی وضع کرد و بدین ترتیب توانست مؤبدان و اشراف را از   خود راضی نگهدارد و حمایت آنان را بدست آورد.

چگونگی دریافت مالیات یکی دیگر از مواردی بود که موجب شورش و اعتراض مردم می شد بنابراین خسرو قوانین جدید مالیاتی وضع نمود از جمله هر گریپ یا جریب (2400متر مربع)   گندم و جو سالی یک درهم و هر گریپ مو سالی هشت درهم مالیات تعلق می گرفت.

در مورد افراد جامعه نیز مالیات سرانه وضع نمود که از این قرار بود: برای افراد 2 تا 50 سال   مالیات تعلق می گرفت که مطابق وضعیت مالی افراد معین می شد مثلاً برای توانگران 12 درهم، میانه تر 8 درهم و کمتر 6 درهم و به پایین 4 درهم مقرر گردید و این مالیات را با اقساط سه ماهه می گرفتند[21] . باید متذکر شد مؤبدان، بزرگان و دبیران و خدمتگزاران دولت و سربازان از پرداخت مالیات سرانه معاف بودند.

خسرو اول علاوه بر امور اداری و کشوری اصلاحاتی را در امور لشکری انجام داد. تا این زمان کل سپاه ساسانی دارای یک فرمانده کل با عنوان ایران سپاهبذ بود. او برای کاستن قدرت فرمانده کل، سپاه ساسانی را به چهار قسمت نمود و هر قسمت را به یک فرمانده سپرد و آن چهار قسمت عبارتند از:

الف) سپاهبذ خراسان ( مشرق که ریاست سپاه خراسان و سیستان و کرمان را برعهده داشت)

ب) سپاهبذ نیمروز (جنوب) ریاست سپاه پارس و خوزستان

ج) سپاهبذ خور بران (مغرب) ریاست سپاه عراق تا مرزهای روم

د) سپاهبذ باختر (شمال) ریاست سپاه ماد بزرگ و آذربایجان[22] .

این پادشاه ساسانی برای جلوگیری از نفوذ بزرگان و برای اداره بهتر کشور، ایران را به چهار قسمت نمود که « هر یک از قسمتها را پاذگس و حاکم آن را پاذگس بان می گفتند»[23].  این پادشاه  ساسانی علاوه بر اصلاحات مذکور اقدامات دیگری نیز انجام داد. آبادی قنات ها، مرمت پل ها و جاده ها که بر اثر مرور زمان فرسوده شده بود.

برای پیشرفت زراعت، زمین، بذر و حیوانات در اختیار زارعین قرار داد و برای ازدیاد سکنه ایران دستور داد باید مردان ازدواج کنند.

به طور کلی مجموعه اقدامات خسرو اول باعث ایجاد آرامش در ایران شد و با این اصلاحات قدرت ساسانیان تثبیت شد.

خسرو اول علاوه بر اصلاحات، جنگ های زیادی با همسایگان و دشمنان ایران کرد از آن جمله سه جنگ با روم، جنگ هایی با هیاطله،خزرها، ترکان و اعزام لشکر به یمن و اخراج حبشی ها از یمن.

خسرو اول در سال 579 میلادی درگذشت. بعد از مرگش او را انوشک روان به معنی روان   جاویدان نام گذاشتند. بر طبق نظر عده ای از مورخان، خسرو اول پادشاهی عادل بود و دلایل   عادل بودن او را تعدیل در مالیات ها، گماشتن قضات در نواحی مختلف کشور و رسیدگی به  اعتراضات مردم و گسترش کشاورزی و احداث و مرمت پل ها و قنات ها می دانند[24].

عده ای نیز معتقدند که اصلاحات خسرو به مقتضای زمان برای تثبیت سلسله ساسان بوده است و حتی معتقدند که او فردی بسیار ظالم بوده است و یکی از دلایل ظلمش را کشتار و قتل عام ده ها هزار نفر از مزدکیان می دانند[25].

پروکوپیوس مورخ رومی بیزانس او را پادشاهی بی آرام و فتنه انگیز معرفی کرده است که عاشق حادثه جویی و بدعت بود. مطابق نظر این مورخ او مردی مغرور، مزوّر که مسئو لیت مظالم خود را به گردن دیگران می انداخت. در چندین مورد خسرو بعضی از مجرمان را پوست کنده و پوست ایشان را به کاه انباشته است[26] ، در عین حال نویسنده ایران باستانی (حسن پیرنیا) به عنوان مورخ از او تمجید کرده و اقدامات او را ستوده است و می نویسد انوشیروان آخرین ستاره بود که در افق ایران باستانی درخشید، انوشیروان عادل آخرین شاهی است که عظمت ایران باستانی را در شخص خود مجسم کرده است. [27] 

بزرگمهر(وزیر اعظم)

در دوره ساسانی و حتی قبل از آن شاه قدرت مطلقه کشور بود هرچند گاه قدرت شاه با وجود مجالس و شاهزادگان کاسته می شد ولی به طور کلی او بود که حرف اول و آخر را در چگونگی  اداره کشور می زد. شخص پادشاه به تنهایی نمی توانست قلمرو وسیع حکومت را اداره کند   بنابراین اشخاصی را با عناوین مختلف به کار می گماشت تا قلمرو حکومت به خوبی اداره شود. یکی از آنان که در دوره ساسانی به خصوص در زمان انوشیروان دارای قدرت زیادی در دربار و  کل کشور داشته وزیر اعظم یا هزاربُذ بوده است.

در دوره ساسانی پس از شاه در رأس تشکیلات وزیر اعظم قرار داشت که در ابتدا هزاربُذ لقب داشت و بعدها وُزُرک فرمذار نام گرفت[28] . در واقع وزرک فرمذار مشاور و مجری فرامین شاه بود و   در صورت بروز جنگ و عزیمت شاه به مناطق جنگی او عهده دار اداره امور کشور بود و می بایست در پایتخت باشد. چون وزیر اعظم مشاور شاه نیز بود می بایست جامع علوم آن روز نیز می بود و همچنین دیوانها یا وزارتخانه ها با دبیران آنها، تحت نظر او بود.

گروهی را عقیده بر این است که بزرگمهر حکیم، بزرگ فرمذار زمان انوشیروان بوده است[29]  ومنظور این است که نام شخصی بوده که به عنوان بزرگ فرمذاری رسیده و او دانشمند بزرگی بوده است. عده ای از مورخین معتقدند که او شخصیت تاریخی جدا از بزرگ فرمذار نمی باشد بلکه بزرگ مهر تصحیف وزرک فرمذار یا بزرگ فرمذار می باشد[30] . درهر صورت مورخان غربی اعتقاد ندارند که شخصیت تاریخی بوده بلکه معتقدند که داستان سرایان ایران در مخیله خودشان وزیر انوشیروان را چنین شخصی فرض کرده اند.[31] ظاهراً وزیر اعظم انوشیروان به دستور خسرو پرویز پادشاه ساسانی به قتل رسید.

مذاهب دوره ساسانی

از دوره ساسانی دین رسمی کشور، زردشتی بود ولی علاوه بر آن ‎آیین مانی و مزدک نیز مطرح   شد که ما در اینجا به طور خلاصه به این سه مذهب می پردازیم.

الف ) زردشت: در مورد زمان زندگی زردشت روایات گوناگون است. بعضی زمان حیات او را قرن دهم پیش از میلاد[32] و گروهی پیش از هزاره اول قبل از میلاد[33] و عده ای نیز قرن هفتم قبل از  میلاد می دانند که نظر اخیر بیشتر مورد نظر می باشد.[34]  

در مورد محل تولد و ظهور زردشت به عنوان پیامبر دو نظر عمده وجود دارد. عده ای محل تولد او را در بلخ یکی از شهرهای شرقی ایران می دانند که مادر او دغدو و پدرش پوروشسب می باشد[35] و در این منطقه، آئین خود را عرضه کرد ولی چون مخالفت زیاد بود به دربار گشتاسب یا ویشتاسب پادشاه باختر ( در شرق ایران ) رفته و مورد حمایت دربار ویشتاسب قرار گرفته و در همین دوره   در جنگ با مخالفان کشته شد. 

عده ای از مورخین را عقیده بر این است که زردشت در آذربایجان به دنیا آمده و در آنجا به تبلیغ دین خود پرداخت ولی به علت مخالفتهای زیاد مجبور به مهاجرت به شرق ایران شد و به دربار ویشتاسب پادشاه باختر رفت.

زردشت یا زرتوشترا و یا زره توشتره به معنی صاحب شتر زرد و یا به نظر هوگ زبانشناس معروف انگلیسی زردشت به معنی راهنمای اعلی[36] می باشد. لقب زردشت اسپیت مان[37] است. او در سن بیست سالگی از مردم کناره گرفت و به انزوا تمایل یافت و پس از ده سال آئین خود را مطرح    نمود و قصد داشت ناپاکی و نادرستی ها را از آیین مزدایسم بزداید. او به امر آهورا مزدا مأموریت یافت که « آئین مردمان آن زمان را به پاکی و صافی اولی برگرداند».[38]  

او نخستین پیامبر ایران باستان است که اگر در ابتدا آئین یکتاپرستی را تبلیغ کرد ولی به مرور زمان و پس از مرگش آئین او را از یکتاپرستی و یک خدایی به دوخدایی و دواصلی کشاندند.   مطابق کتب زردشتی عالم از دو اصل ناشی می شود یکی خوبی و روشنایی که اسپنت مینو ( خرد و معنای مقدس ) و دیگر بدی ها و تاریکی و شر که انگره مینو ( خرد و معنای خبیث‌ )    می باشد. این دو بعدها به آهورامزدا و اهریمن تعبیر شده است.

به آهورامزدا شش وجود مجرد یا اِمش سپنتان کمک می کند و به اهریمن شش دیو کمک و یاری می رساند. این دو نیرو دائم در ستیز و جنگ هستند ولی در آخر آهورامزدا بر اهریمن پیروز می شود. اولین حیوان که توسط آهورامزدا خلق شد گاو بود و نخستین انسان کیومرث یا گیومرث بود که در اوستا نام او گیه مرتنه آمده یعنی زنده ی فناپذیر.[39]

مطابق تعالیم زردشتی عمر جهان به چهار دوره تقسیم می شود که در دوره چهارم سوشیانت یا سا اُشیان منجی بزرگ ضمن تجدید حیات جهان به نبرد با اهریمن می پردازد[40] و بر او پیروز شده و جهان را غرق در نور خواهد کرد. 

در اینجا ذکر یک نکته ضرورری است که همانطور که گفته شد زردشتیان به دو اصل خوبی و بدی اعتقاد داشتند که خوبی یا خدای خوبی را آهورامزدا و خدای بدی را اهریمن می گفتند. بعدها از پیروان زردشتی گروهی پیدا شدند که آهورامزدا و اهریمن را مخلوق زَروانِ اُکِرِنً یعنی زمان و وقت لایتناهی می دانستند.[41]     

زروانیان اعتقاد به زمان بیکران داشتند. علاوه بر زروانیان گروه یا فرقه ای بودند که معروف به کیومرثیان بودند و معتقد بودند که اهریمن از شک هرمز به وجود آمده است یعنی مخلوق هرمز است. [42]   

ب) مانی: مانی پسر فاتک یا فوتّق در یکی از روستاهای بابِل به نام « مُردی نو» به دنیا آمد و در آنجا بزرگ شد. در بابل آن روزگار، پیروان ادیان و مذاهب مختلف زندگی می کردند بنابراین مانی نیز با فلسفه و تعالیم مذاهب آشنایی پیدا کرد، بعدها در سن 45 سالگی[43]  دعوی پیغمبری کرد و خود را فارقلیط موعود مسیح (ع) نامید[44] و پیروان زیادی پیدا کرد. او با آمیختن مذاهب بودایی، زردشتی و مسیحیت آئین جدیدی آورد. شاپور اول پادشاه ساسانی در اوایل به او متمایل شد و  مانی نیز کتابی به پهلوی با عنوان شاهپورگان نوشت. مانی مدتی به خارج از ایران سفر کرد و در هندوستان و آسیای مرکزی به تبلیغ آئین خود پرداخت و در زمان بهرام اول به ایران برگشت که   با سخن چینی کرتیر موبدان موبد این دوره، مانی دستگیر و سپس کشته شد. بهرام اول دستور   داد او را پوست کنده و پوستش را پر کاه کنند و بر یکی از دروازه های جندی شاپور بیاویزند.

تعالیم مانی: او پیدایش عالم را از دو هستی می داند، یکی نور و یکی ظلمت و نور اولین بزرگی  است که در شمار نیاید و او خداوند و فرشته جنان النور است.[45]  

بر طبق نظر مانی خوبی و بدی در وجود موجودات درهم آمیخته اند و فقط تضاد بین آن دو در    نور و ظلمت است و در آینده خیر و شر از هم جدا خواهند شد. فرق اساسی عقاید مانی با تعالیم زردشت در این است که زردشت معتقد بود که در ستیز آهورامزدا با اهریمن سرانجام پیروزی با آهورامزدا است و اهریمن ازبین خواهد رفت ولی مانی معتقد است که بدی همیشه بوده و تا ابد خواهد بود. مانی پیروان خود را درجه بندی کرده بود که ممتازترین گروه را برگزیدگان و پست تر  از همه را سماعون نامید.  

ج) مزدک: مزدک پسر بامداد که به نظر عده ای از مورخین اهل نیشابور و به نظر بعضی اهل نسا  و بنا بر عقیده دیگر اهل استخر پارس[46]  بود ولی بیشتر مورخین نیشابور را محل تولد او می دانند. استاد او زردشت خورگان اهل فسا [47] که سالها در بیزانس بسر می برد و با عقاید و آراء و فلسفه یونانی آشنایی کامل داشت. مزدک تحت تأثیر نظرات او عقاید خود را که بیشتر جنبه ی اقتصادی و اجتماعی داشت مطرح نمود.

اگر ظهور مانی را به دلیل بحرانهای اعتقادی آن روزگار بدانیم ظهور مزدک را به دلیل فقر و نداری مردم باید ذکر کنیم چه در این دوره اشراف با تمکن مالی بالا از نظر اجتماعی در مقام و منزلت بالایی بودند و مردم عادی را بسیار پست می شمردند.

اغنیا حق تعدد زوجات داشتند ولی فقرا و افراد متوسط جامعه از چنین چیزی بی بهره بودند. در  این دوره بود که مزدک ظهور کرد و با سخنان خود مردم را به هیجان آورد و حتی قباد پادشاه ساسانی که در صدد اصلاحاتی در جامعه بود به او متمایل شد. زمین های اشراف و نجبا و زنان  آنان بین افراد مستمند و متوسط جامعه تقسیم شد. مزدک اختلافات بین مردم را دو چیز مال و  زن می دانست و برای اینکه این اختلافات ازبین برود باید از اغنیا گرفت و به تهیدستان داد.   اعتقاد مزدک درباره آفرینش و به طور کلی امور دینی شباهت زیادی به نظرات مانی دارد. او نیز مانند مانی به دو اصل نور و ظلمت اعتقاد داشته است ولی او معتقد بود که اعمال نور ارادی و عاقلانه ولی اعمال ظلمت غیرارادی و از روی جهل و نادانی است. او تکامل عالم را نجات ذرات نور  از ظلمت می دانست.

به اعتقاد مزدک جهان از سه عنصر خاک، آب و آتش به وجود آمده اشت. پیروان او در قسمتهای مختلف ایران پراکنده بودند ولی در اواخر پادشاهی قباد وسپس در دوره سلطنت خسرو انوشیروان بسیاری از آنان و حتی شخص مزدک به قتل رسیدند.

هنر و معماری در دوره ساسانی

در این دوره هنر و مجسمه سازی و نقاشی و بیش از همه هنر معماری رونق زیادی داشته است.  آثار اولیه ساسانیان به معماری پارتیان شباهت دارد. بعضی از آثار هنری ساسانیان هر چند به صورت خرابه و ناقص به جای مانده است ولی بسیاری از آنها که در کتب تاریخی از آن یاد شده است هیچ اثری دیده نمی شود. در اینجا چند مورد از آثار معماری ساسانیان را ذکر می کنیم. یکی از آثار دوره ساسانی طاق کسری است که در کنار دجله در نزدیکی بغداد در جایی به نام سلمان پاک قرار دارد[48].  این کاخ با 120000متر مربع مساحت دارای تالار بزرگ به ابعاد 91 متر طول و 26متر عرض و 48 متر ارتفاع با سنگهای مرمر و دیگر وسایل و فلزات گرانبها ساخته شده بود. طاق   هلالی این کاخ تا سال 1888 میلادی برپا بود ولی در آن سال قسمت شمالی آن فرو ریخته و   بقیه  قسمتها نیز در حال انهدام است. در کاخ کسری که در تیسفون واقع بود قالی زربفت  بهارستان قرار داشت.

یکی از عجایب و شگفت انگیزترین ساختمانهای زمان ساسانیان را می توان تخت طاقدیس نام برد که بر فراز کوهی در شمال غربی ایران بنا شده بود. این ساختمان در محلی به نام شیز یا گنزک   که امروز تکاب است ساخته شده بود. علت انتخاب این محل به وسیله موبدان و دانشمندان ایرانی آن بود که زادگاه زردشت بوده و علاوه بر آن آتشکده مقدس و بزرگ ایران که گفته می شود 700 سال آتش آن روشن بود در این مکان واقع بود. ظاهراً این مکان علاوه بر ایرانیان برای مسیحیان  نیز تقدس داشته است چنانکه پروفسور پوپ می گوید علاقه دنیا از ایرلند تا دهلی نو به این ساختمان جلب شده بود. این ساختمان که به دستور خسروپرویز در سال 618 میلادی به پایان رسید بر بالای کوه و از چوب سرو و ساج که روی آن طلاکوب شده بود ساخته شد. این ساختمان در واقع یک افلاک نما یا ستاره نما یا به اصطلاح پلاناتوریوم Planatariam بود که محلی بود برای گردش ستارگان و ماه و خورشید. واژه طاق به معنی پوشش و تاق خانه یا گنبد و آسمان است و دیس به معنی مانند و شبیه، پس طاقدیس یعنی گنبد مانند ـ شبیه آسمان. ظاهراً بنای این ساختمان توسط 1160 استادکار ایرانی که هر یک 30 شاگرد داشتند ساخته شد. علاوه بر آن  تعداد زیادی کارگر نیز حضور داشتند. این ساختمان یا افلاک نما طوری ساخته شده بود که همراه با صور فلکی حرکت می کرد دارای تخت هایی بود که یکی مخصوص شاه و بقیه مخصوص طبقات دیگر. این ساختمان به علت وجود دستگاههای میکانیکی ایجاد رعد و برق و طوفان مصنوعی و  باران می کرده است. در سقف آن با استفاده از فلزات گرانبها و سنگهای قیمتی کراتی شبیه خورشید، ماه و ستارگان تعبیه شده بود که در این صورت تا حدود زیادی شبیه آسمان و ستارگان موجود بود و هر که داخل می شد خود را در فضای آسمان حس می کرد.

ظاهراً این ساختمان در دوره هخامنشیان ساخته شده بود ولی با حمله اسکندر مقدونی خراب و ویران شده بود و در دوره ساسانی به دستور خسرو پرویز دوباره تجدید بنا شد و به هنگام حمله  هرقل یا هراکلیوس به تصرف رومیان درآمد و این ساختمان همراه آتشکده آذرگشسب ویران شد.

از دیگر ساختمان هایی که هنوز آثاری از آنها به جای مانده می توان کاخ شیرین در قصر شیرین و طاق بستان در کرمانشاهان را نام برد.

 

منابع

1)  حسن پیرنیا، ایران باستانی(تک جلدی)، دنیای کتاب، 1362.

2)  زرگری نژاد غلامحسین، تاریخ سیاسی ـ اجتماعی ایران قبل از اسلام، دفتر تحقیقات و برنامه ریزی درسی، 1364.

3)   مشکور محمدجواد، ایران در عهد باستان، انتشارات اشرفی، 1363.

4)  مشکور محمد جواد، تاریخ ایران زمین، انتشارات اشراقی، 1363.

 



1 چون مویش از یک وجب درازتر بود پاپک نامیدند. تاریخ سیاسی اجتماعی ایران، زرگری نژاد غلامحسین، ص 198

2 شهری در نزدیکی عشق آباد ترکمنستان. محمد جواد مشکور، تاریخ ایران زمین، ص 7                                         

3 سرزمینی حوالی نیشابور یا سرخس، ایران در عهد باستان محمد جواد مشکور، ص 7

4 محمدجواد مشکور، ایران در عهد باستان، ص 381

5 محمدجواد مشکور، همان کتاب، ص 392

6 محمدجواد مشکور، همان کتاب، ص 393

7 . حسن پیر نیا، ایران باستانی، ص 286

8 . محمدجواد مشکور، همان کتاب، ص 394

9 . حسن پیر نیا، ایران باستانی، ص 286

10 . تاریخ ایران زمین، ص 81

11. محمدجواد مشکور، ایران در عهد باستان، ص 397

12 . محمدجواد مشکور، همان کتاب، ص 403

13 . محمدجواد مشکور، همان کتاب، ص 403

14 . حسن پیر نیا، ایران باستانی، ص 296

15 . غلامحسین زرگری نژاد، تاریخ سیاسی، اجتماعی ایران صفحه 206

16 . محمدجواد مشکور، همان کتاب، ص 408

17. حسن پیر نیا ،ایران باستانی، ص 306

 18. حسن پیر نیا ،ایران باستانی، ص 310

19 . محمدجواد مشکور، همان کتاب، ص 424

20. زرگری نژاد، تاریخ سیاسی اجتماعی ایران قبل از اسلام، ص 215

21 . محمدجواد مشکور، ایران در عهد باستان، ص 438

22. محمدجواد مشکور، همان کتاب، ص 439

23. حسن پیر نیا ، ایران باستانی، ص 387

24. محمدجواد مشکور، ایران در عهد باستان، صفحات 440-439

 

25. غلامحسین زرگری نژاد، تاریخ سیاسی، اجتماعی ایران صفحه 222

26. محمدجواد مشکور، همان کتاب، صفحات 440-439

27 . حسن پیر نیا، ایران باستانی، ص 341

 28 . زرگری نژاد غلامحسین، تاریخ سیاسی اجتماعی ایران قبل از اسلام، ص 236

29 . زرگری نژاد غلامحسین، همان کتاب، ص 227

30. محمدجواد مشکور، ایران در عهد باستان، ص 451

30. حسن پیرنیا، ایران باستانی، ص 343

32. محمدجواد مشکور، همان کتاب، ص 67

33. زرگری نژاد غلامحسین، همان کتاب، ص 354-253

34. حسن پیرنیا، همان کتاب، ص 420

 35 . زرگری نژاد غلامحسین، همان کتاب، ص 354-253

36 . محمدجواد مشکور، ایران در عهد باستان، ص 66

37. محمدجواد مشکور، همان کتاب، ص 66

 38 . حسن پیرنیا، ایران باستانی، ص 424

39. محمدجواد مشکور، همان کتاب، ص 73

40. زرگری نژاد غلامحسین، تاریخ سیاسی اجتماعی ایران قبل از اسلام، ص 259

41. حسن پیرنیا، همان کتاب، ص 429

42. حسن پیرنیا، ایران باستانی، ص 429

43. حسن پیرنیا، همان کتاب، ص 430؛ نویسنده تاریخ سیاسی اجتماعی ایران دعوی پیامبری مانی را در سن 25 سالگی می داند.

 

44 . زرگری نژاد غلامحسین، تاریخ سیاسی اجتماعی ایران قبل از اسلام، ص 262

45. زرگری نژاد غلامحسین، تاریخ سیاسی اجتماعی ایران قبل از اسلام، ص 261

 

46 . محمدجواد مشکور، تاریخ ایران زمین، ص 110

47 . محمدجواد مشکور، تاریخ ایران زمین، ص 110

 

48. محمدجواد مشکور، تاریخ ایران زمین، ص 112